اجتماعي، ديني، تاريخي، فرهنگي و.... |
اسامي روز غدير
در احاديث از سوي ائمه عليهمالسلام اين اسامي بعنوان بيان اهميت روز غدير وارد شده است:
1. يوم العهد المعهود 2. عيد اللَّه الاکبر 3. يوم العبادة 4. يوم الميثاق المأخوذ 5. يوم الفصل 6. يوم وقع الفرج 7. يوم محنة العباد (يوم محنة علي العباد) 8. يوم النبأ العظيم 9. يوم ادريس 10. يوم اطعام الطعام و.11. يوم الارشاد 12. اليوم الذي اکمل اللَّه به الدين 13. يوم البرهان 14. يوم فيه مرضاة الرحمن 15. يوم کالقمر بين الکواکب 16. يوم لبس الثياب و نزع السواد
17. يوم عيد شيعتنا 18. يوم عيد موالينا و..... که تقریبا هشتاد اسم برای این روز ذکر شده است
سابقه تاريخي روز غدير
1. روز قبولي توبهي حضرت آدم عليهالسلام.
2. روزِ حضرت شيث، فرزند و وصي حضرت آدم عليهماالسلام.
3. روز نجاتِ حضرت ابراهيم عليهالسلام از آتش.
4. روز نصب حضرت موسي عليهالسلام حضرت هارون عليهالسلام را.
5. روز حضرت ادريس عليهالسلام.
6. روز حضرت يوشع بن نون وصي حضرت موسي عليهماالسلام.
7. روز نصب حضرت عيسي عليهالسلام وصي خود شمعون را.
. امام صادق سلام اللهعليه مىفرمايد:
ابوحنيفه در محضر امام صادق عليه السلام
ابوحنيفه پيشواى فرقه حنفى مى گويد:
روزى به خانه امام صادق عليه السلام رفتم كه آن حضرت را ملاقات كنم .اجازه ملاقات خواستم ، امام عليه السلام اجازه نداد، در اين وقت عده اى از مردم كوفه آمدند. امام عليه السلام به آنها اجازه ملاقات داد. من هم با آنها داخل خانه شدم . چون به محضرش رسيدم ، گفتم :فرزند رسول خدا! بهتر است كسى را به كوفه بفرستيد تا مردم را از دشنام اصحاب حضرت محمد صلى الله عليه و آله باز داريد. من بيش از ده هزار نفر را مى دانم كه به ياران و اصحاب پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله دشنام مى دهند.
آنچه آن جوان سوال كرده است نياز آشكار يا نهان هر انسان مكلفي است، در هر فصلي از حيات كه باشد، آنگاه كه در پيچ و خم زندگي و در فراز و نشيب اين دنيا پاي گذارده و در تاريكناي اين مسير، كور مال كور مال در اميد مقصد است، جواب علامه چراغي است راه نما از خضر، و تو! به هوش باش كه:
طي اين مرحله بي همرهي خضر مكن ظلمات است، بترس از خطر گمراهي
اگر ماهيت دين و وجه نياز آدمي بدان، به خوبي شناخته شود، قلمرو آن نيز تعيين مي گردد ومشخص مي شود كه دين از سياست جدايي پذير نيست. دين مجموعه اي است از:
1- معارف و بينش ها مانند: خدا شناسي، انسان شناسي، فرجام شناسي، جهان شناسي كه اصطلاحا از آنها به جهان بيني تعبير مي شود.
2- سلسله اي از آموزه هاي اخلاقي كه سازنده اي خصايل نيكو و شخصيت حقيقي انسان است.
3- سلسله قوانين و مقرراتي كه مناسبات انسان را به خدا، جامعه؛ طبيعت و خوشتن به نيكو ترين وجهي تبيين و كمال وسعادت بشر را در پي آنها تضمين مي كند.
از طرف ديگر سعادت انسان ها - چه در دنيا و چه در سراي آخرت در گرو قوانيني جامع؛ كامل و بي نقص است و چون اين جهان گذرا و سراي جاويد ابدي، با يكديگر در ارتباط بوده و هر كنشي در اين دنيا، نسبت به سر نوشت آدمي در حيات پايدار مؤثر است؛ پس قانون گذار - افزون بر احاطه كامل به تمام نياز هاي دنيايي بشر- بايد ربط آنها را با زندگي اخروي منظور دارد.
از طرف ديگر هنوز متفكران بشري؛ تعريف واحدي از انسان و سعغادت او به دست نداده اند. ودراينكه در همين دنيا كدامين راه تضمين كنندة كمال و سعادت بشري است؛ اختلاف شديدي وجود دارد. ار همين رو مكتب هاي گوناگوني به وجود آمده و هر يك پس از چند صباحي تجربه، ضعف و شگست خود را بر ملا كرده اند. بنا بر اين بشريت بر سر دو راه قرار دارد:
الف: در مسائل انساني، سياسي و اجتماعي خويش، همواره به دنبال مكاتب بشري راه افتد و هر روز چيزي را تجربه كند و پس از شكست راه ديگر بر گزيند ( تا پايان حيات تاريخي خود) ! اين همان راه سكولاريستي و مبتني بر جدا انگاري دين و دنيا است.
ب: از ناحية خداوند - كه عالم به تمام نياز هاي انسان وراه كمال حقيقي او است - قانون و راه جامع و بدون خطا به انسان عرضه شود تا با پيروي از آن، به سوي سعادت و خوش بختي حركت كند. اين انگاره عدم جداي دين از سياست است.
ژان ژاك روسو مي نويسد: « براي كشف بهترين قوانيني كه مناسب ملل است، يك عقل كل لازم است كه ناظر به تمام شهوات انساني باشد؛ ولي خودش هيچ حس نكند [فاقد گرايش شهواني باشد] هيچ گونه وابستگي به طبيعت نداشته باشد؛ اما آن را به خوبي بشناسد. مصلحت آن بستگي به ما نداشته؛ ولي به بهروزي ما كمك كند. پس فقط خدايان مي تواند آن طور كه بايد و شايد به مردم قانون عرضه دارند»[1]
آنچه گذشت، تحليل مسأله از نظر برون ديني و به عبارت ديگر نگاه برون متني است.
از ديگر سو با مرور كوتاه بر قوانين اسلامي و آيات قرآن، روشن مي گردد كه اسلام ديني جامع و همه سو نگر است كه تمام ابعاد زندگي انسان را در نظر گرفته است. اين دين همان گونه كه مردم را به عبادت و يكتاپرستي دعوت مي كند و دستورات اخلاقي و مربوط به خود سازي دارد؛ احكام و دستورات در مورد مسائل حكومتي، سياسي، اقتصادي، اجتماعي، قضايي، فرهنگي، تربيتي و..... دارا است.
ادوارد گيبون مي نويسد: «... قرآن دستور عمومي و قانون اساسي مسلمين است.كه شامل مجموعه اي قوانين ديني، اجتماعي، مدني، تجاري، نظامي، قضايي، جنايي و جزايي است. همين مجموعه قوانين از تكاليف زندگي روزانه گرفته تا تشريفات ديني، از تزكيه نفس تا حفظ بدن و بهداشت؛ از حقوق عمومي تا حقوق فردي؛ از منافع فردي تا منافع عمومي، از اخلاقيات تا جنايات؛ و از عذاب مكافات اين جهان تا عذاب و مكافات جهان آينده همه را در بر دارد».[2]
سيره و روش رسول اكرم (ص) نيز نشان دهنده اين است كه دين از سياست جدا نيست و خود آن حضرت، ضمن تشكيل حكومت، مسؤليت اجرائي و قضايي آن را به عهده داشت. امير مؤمنان علي(ع) نيز حكومتي بر اساس عدل و اجراي دستورات بنا نهاد. بنا بر اين تشكيل حكومت نيز از ضروريات دين اسلام است و آيات فراواني به زواياي مختلف اين مسأله پرداخته است؛ از جمله:
1- آيات مربوط به امر به معروف و نهي از منكر.[3]
2- آيات لزوم اطاعت از اولي الامر.[4]
3- نپذيرفتن ولايت وسر پرستي بيگانگان، كافران، ظالمان، فاسقان و جاهلان.[5]
4- ولايت پيامبر (ص) بر امت و ولايت مؤمنان بر يكديگر.[6]
5- لزوم مشورت با مؤمنان ومشاركت دادن آنان در امور سياسي و اجتماعي.[7]
6- وجب نجات مظلومان و مستضعفان.[8] و همه آيات مربوط به جهاد و دفاع.
7- بر پايي عدالت اجتماعي وقوانين الهي كه يكي از اهداف دين و بعثت پيامبران است.[9]
8- آيات نهي كننده از حكم راني به غير دستورات الهي.[10]
9- بيان خصوصيات جامعه اسلامي.[11]
10 بيان لزوم تهيه نيرو وتجهيزات لازم براي حكومت اسلامي وپاسداشت آن.[12]
11- بيان ويژگي هاي رهبر وكسي كه مردم از او اطاعت وپيروي مي كنند واصلح بودن او از همه.[13]
12- اعلام پيروزي دين خدا بر همه اديان و مكاتب و قرار گرفتن حكومت در دست صالحان.[14]
13- ترسيم نمونه حكومت پيامبران در قرآن؛ مانند حكومت داود و سليمان.[15]
روايات نيز در اين زمينه زياد است. فضل بن شاذان از امام رضا(ع) پرسيد: چرا خداوند دستور داد از اولو الامر اطاعت كنيد؟ حضرت فرمود: « اگر خداوند امامي كه امين و حافظ دستورات الهي باشد، براي مردم قرار ندهد؛ دين از بين مي رود و سنت ها و دستورات الهي دگر گون مي گردد».[16] نامه امير مؤمنان (ع) به مالك اشتر و ديگر نصوص روايي نيز، همه بر عدم تفكيك سياست از دين مبين اسلام دلالت دارد.[17]
[1] - قرار داد اجتماعي، روسو ژان ژاك، ترجمه منوجهر كيا
[2] - عذر تقصير به پيشگاه محمد و قرآن، جان ديون پورت، ترجمه غلام رضا سعيدي
[3] - آل عمران، آيه 104و 110، توبه آيه 71
[4] - نساء آيه 59 و 65
[5] - آل عمران، آيه 28و 118، نساء ايات ، 6، 141، 144، مائده آيات 51 ، 57 ، ...
[6] - احزاب آيه 33و توبه آيه 71
[7] - آل عمران آيه 115 و ،151 و شوري آيه 38
[8] - نساء آيه 75
[9] - نساء آيه 58 و 135، حديد آيه 29، مائده آيه 8، نحل آيه 90
[10] - مائده آيات 44، 45، 47، 50
[11] - اعراف آيه 157، فتح آيه 48
[12] - انفال آيه 60
[13] - يونس آيه 35
[14] - قصص آيه 5، فتح آيه 48، توبه آيه 33
[15] - نمل آيه 26
[16] - علل الشرايع صدوق، ج 1، باب 182، ح9
[17] - پرسشها و پاسخ ها، ص 185
حقيقت توسل
معناي حقيقي توسل چيست؟ چرا با وجود خداوند ما امامان را واسطه قرار مي دهيم؟.
«توسل» در لغت، به معناي مدد جستن از «وسيله اي» براي نيل به مقصود است.
انسان براي رسيدن به مراد خويش، بايد به اسباب و واسطه هاي فيض، متوسل شود. ايجاد مزرعه آباد جز از طريق شخم زدن زمين وكاشتن نهال و دادن آب و كود به مقدار مشخص و زمان معين و... امكان پذير نيست.بر اين اساس توسل - به معناي استفاده از اسباب- لازمه زندگي انسان در جهاني است كه قانون اسباب و مسببات بر آن حاكم است.
مقصود از توسل در اصطلاح كلامي مسلمانان،« تمسك جستن به اوليايي الهي در درگاه خداوند، به منظور بر آمدن نياز ها» است.
ريشه قرآني توسل
خداوند اموري را به عنوان اسباب و وسايل در جهت تقرب و نزديكي به درگاه خويش قرار داده و ما را به توسل به آن امور؛ فرمان داده است: { يا ايها الذين آمنوا اتقو الله وابتغو اليه الوسيلة}[1] «اي مؤمنان! پرواي الهي داشته باشيد وبه سوي او وسيله تحصيل كنيد».
با توجه به عدم تقييد كلمه «وسيله» اطلاق آن شامل هر چيزي مي شود كه صلاحيت نزديك كردن انسان به پيشگاه خداوند را دارد. همان طور كه نماز، روزه، احسان به يتيم، دستگيري از مستمندان، خدمت به خلق خدا و... اسباب تقرب به خداوند هستند؛ استمداد از پيامبران و اولياي الهي نيز وسيلة تقرب به خداوند است. از اين رو هنگام دعا، خداوند را به حق بندگان صالح و آبرومند درگاه او، قسم مي دهيم و يا از اوليايي الهي مي خواهيم كه براي ما در درگاه الهي دعا كنند.
همچنين در روايات نبوي- مستند نزد شيعه و اهل سنت- آمده است: « كل دعاء محبوب حتي يصلي علي محمد و آل محمد»[2]، هر دعايي محبوب است تا اين كه بر محمد و آل محمد درود فرستاده شود». بنا بر اين صلوات و درود بر پيامبر(ص) و اهل بيت و توجه به آنان،يكي از مهم ترين وسايل تقرب به خدا و بهره گيري از فيوضات الهي است.
حكمت توسل
الف: علت اعطاي اين نقش به بزرگان دين و اوليايي الهي، جايگاه معنوي آنان است. همه موجودات عالم هستي، آيات و نشانه هاي حضرت حقند. هر موجودي به اندازه وسعت وجودي اش، نشانگر اسماء و صفات خداوند سبحان است.
عالي ترين و تابناك ترين جلوه وظهور حضرت حق، در آينه وجود انسان كامل (پيشوايان معصوم) محقق مي گردد. انسان كامل آينة تمام نماي اسماء و صفات حضرت حق و جلوه گاه و مظهر جلال و جمال پروردگار است. توسل به انسان كامل، در حقيقت توجه به جلال و جمال خدا و توسل به چشمة فيض او است.
ب: خداوند خواسته است، اولياي خود را در كانون توجه و اقبال مردم قرار دهد. توجه به آنان – به عنوان انسان هاي كامل - و بر قراري ارتباط عاطفي و معنوي با ايشان، تأكيد بر حقانيت و اسوه بودن آنان است و موجب مي شود مردم با مراجعه به آنان و الگو گيري از ايشان به طريق هدايت و سعادت، دست يابند.
چرا خشم خدا گناهكار را نمي گيرد؟
شايد شما هم جزء آن كساني باشيد كه اين سوال ذهنتان را مشغول كرده است كه چرا گناهكاران هيچ طورشان نميشود.
بياييد چشمهايمان را بشوييم و طور ديگري به اين موضوع بنگريم و به اين سوال پاسخ دهيم كه آيا خودم هم گناهكار هستم يا نه؟ خدا كند كه جوابتان مثبت باشد و اگر بود شما جزء آن انگشت شماريد، چرا كه بيشتر آدمها بخاطر جهل و غرور و ... كم و بيش در خطايند و دچار معصيت، حالا به سوال اول خود برميگرديم اما اينبار اين گزاره را خبري ميبينم خشم خدا گناهكاران را -البته فعلا- نميگيرد!!
از شما ميپرسم بنظر شما اين خوب است يا بد ؟، بايد گفت اين مسأله را ميتوان نعمتي از نعمتهاي الهي ديد كه در عقوبت خود شتاب ندارد و هر خطاكاري فرصتي براي بازگشت دارد، حال بينيم اين نعمت را از صدقه سريِ چه كساني داريم
امام صادق عليه السلام از پيامبر اكرم نقل ميكند كه:
هرگاه خداوند متعال به ساكنان شهري كه معصيت و گناه را از حد گذراندهاند و در ميان آنان [فقط] سه نفر مؤمن باشد بنگرد ، آنان را مورد خطاب قرار دهد كه : اي بندگان گناهكار من اگر در ميان شما نبودند اين مؤمناني كه دوستداران جلالت من هستند و زمين و مساجدم را به نمازشان آباد مي كنند و سحرگاهان از خوف من استغفار ميكنند، حتما عذاب خود را بر شما نازل ميكردم ، و هيچ تفاوت هم برايم نمي كرد!
متن روايت :
حدثنا أحمد بن هارون الفامي رضي الله عنه قال : حدثنا محمد بن عبد الله ابن جعفر الحميري قال : حدثني أبي عن هارون بن مسلم عن مسعدة بن صدقة ، عن الصادق جعفر بن محمد ، عن أبيه عن آبائه عليهم السلام ان رسول الله صلى الله عليه وآله قال : إن الله عز وجل إذا رأى أهل قرية قد أسرفوا في المعاصي وفيها ثلاث نفر من المؤمنين ناداهم جل جلاله وتقدست أسماؤه يا أهل معصيتي لولا فيكم من المؤمنين المتحابين بجلالي العامرين بصلاتهم ارضى ومساجدي والمستغفرين بالاسحار خوفا منى لانزلت بكم عذابي ثم لا أبالي .(1)
علل الشرائع - الشيخ الصدوق - ج 1 - ص 246
چرا از مشورت با زنان نهي شده است؟
هدف از مشورت، يافتن بهترين گزينه ها و بر ترين راه ها و شيوه هاي اجراي است. اين مسأله موجب مي شود كه در گزينش مشاور، شرايط دقيقي رعايت شود. در اسلام نيز نصوص بسياري در رابطه با اهميت مشورت و چگونگي مشاوران آمده است.
شايستگي ها و نا شايستگي ها
درنصوصي ديني؛ ويژگي ها و شايستگي هاي بسياري در رابطه با مشورت مطرح شده است؛ از جمله: ايمان، خردمندي، تخصص و داناي، خير خواهي، خوف الهي، تقوي و پارساي، آزادگي و دين داري، دلسوزي، صميميت و برادري، راز داري.
اموري چون: بخل ترس و حرص از موانع مشورت قلمداد شده است.
امام علي (ع) مي فرمايد: «با فرد بخيل، ترسو و حريص مشورت نكن زيرا در هر يك از آنان نقطه ضعفي وجود دارد كه مانع از نيل تو به حقيقت مي شوند.»[1]
از طرف ديگر « پژوهش هاي انجام شده بر روي دانشجويان، نشان مي دهد در چهار مورد از پنج هيجان اساسي ( شادي، عشق، ترس، اندوه و خشم )، زنان هيجان شديد تر و فراوان تري گزارش مي كنند تا مردان، و آن هيجان مورد استثناء – كه مردان از زنان پيشي مي گيرند- خشم است. زنان نه تنها هيجانهاي ظريف( شادي، عشق، ترس و اندوه) را با شدت و فراواني بيشتري تجربه مي كنند؛ بلكه در موقعيت هاي مثبت ومنفي، هيجان ها را بيشتر تشخيص داده وبيشتر به آنها پاسخ مي دهند».[2]
خانم «كليودالسون» به عنوان يك روان شناس اعلام مي كند: «...به نتيجه رسيده ام كه خانم ها تابع احساسات و آقايان تابع عقل هستند».[3]
«اتو كلاين برگ» نيز مي نويسد: «زنان بيشتر به كار هاي خانه و اشياء و اعمال ذوقي علاقه نشان مي دهند و كار هاي را دوست مي دارند كه در آنها بايد مواظبت و دلسوزي بسياري خرج داد؛ مانند مواظبت از كودكان واشخاص عاجز وبينوا... زنان عموما احساساتي تر از مردان هستند.»
نتيجه آنكه به جهت احساساتي تر بودن طبيعي و حكيمانه زنان و حضور كمتر آنان در جامعه- كه باعث تجربه كمتر آنها در اين امور مي شود- محدوديت هاي در بهره گيري از نظر مشورتي آنان لحاظ شده است. لذا در حديثي از امام علي(ع) آمده است: «اياكم و مشاورة النساء فان رأيهن الي افن و عزمهن الي وهن»[4] ، از رايزني با زنان بپرهيز، زيرا رأي آنان سست بوده و در تصميم گيري نا توانند.»
البته هر دو مسأله با رفع عوامل آن قابل جبران است ، لذا در حديثي ديگري به دنبال «اياك و مشاورة النساء» آمده است: «الا من جربت بكمال عقل»[5] ، مگر زناني كه به كمال خرد مندي آزموده شده اند.»
اين به لحاظ نوع زنان است؛ وگرنه چه بسيار مرداني كه احساساتي يا كم تجربه اند و مشورت با آنان نيز نافع نيست و بر اساس اين حديث كمال و عقل و آگاهي در مشورت شونده شرط است وزن بودن - در صورت پختگي و داناي- مانع جواز مشورت نيست.
از طرف ديگر در امور كه آشنايي زنان در آن، بيشتر ازمرد است، سفارش شده است كه با آنان مشورت شود. رسول اكرم(ص) مي فرمايد: «ائتمروا النساء في بناتهن»[6] «درامور مربوط با دختران با زنان مشورت كنيد».
در قرآن كريم حل برخي از مسائل خانوادگي، در گرو رايزني زن و مرد و تبادل افكار آنان دانسته شده است: {فَإِنْ أَرادا فِصالاً عَنْ تَراضٍ مِنْهُما وَ تَشاوُرٍ فَلا جُناحَ عَلَيْهِما}[7] ، اگر پدر و مادر بخواهند با رضايت و مشورت يكديگر، فرزندشان را زود تر از دوسال از شير باز گيرند، مرتكب گناهي نشده اند».
مقصود از «تشاور» همدلي، و همرأيي و مشاوره ميان زن ومرد است و چون مادر چيز هاي از تربيت فرزند مي داند كه پدر نمي داند، اگر هم فكري و رايزني نكنند، به زيان فرزند مي انجامد.
از آنچه گذشت، روشن مي شود كه مقصود از «بر حذز داشتن از مشورت با زنان» دقت در گفتار و انديشه هاي زنان معمولي ويا زنان هوس باز، كم خرد و تهي مغزي است كه دل در گرو زخارف فريبنده دنيا نهاده و چشم از حقايق بر تر فرو بسته اند. اما زناني كه از زر و زيور دنيا اعراض كرده وبه تعقل پرداخته اند، مانند؛ مردان شايستة مشورت هستند. به تعبير مرحوم علامه جعفري ، رواياتي نظير «اياك ومشاورة النساء الا من جربت بكمال عقل» مؤيد نظرية «درون شورايي وبرون سرپرستي مرد»، در نظام خانوادگي اسلام است. لذا روايات ياد شده قابل تعميم به همه بانوان نيست. اين قيود با توجه به ساير روايات و سيره عملي پيامبر اكرم (ص) و ائمة اطهار(ع) به دست مي آيد؛ چه اينكه اين بزرگواران در مشاوره خود، زنان را نيز شركت مي دادند.
[1] - نهج البلاغه نامه 53 (خطاب به مالك اشتر)
[2] - كارل، هافمن، روان شناسي عمومي از نظريه تا كار برد، ج 2
[3] - سيد ابراهيم حسيني، فمينيزم عليه زنان، كتاب نقد، شماره 17، ص 64.
[4] - نهج البلاغه، نامه 31.
[5] - بحار الانوار، ج 103، ص 253
[6] - نهج الفصاحه، ص 2، ح 7
[7] - بقره آيه 233
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|